<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>داداش عقیلم</title>
<link>https://elaheshaterian.blogfa.com</link>
<description>زندگی نامه کربلایی عقیل شاطریان</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 01 Sep 2025 13:29:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>دلنوشته مادر هنگام باریدن برف </title>
<link>https://elaheshaterian.blogfa.com/post/11</link>
<description>مادری نشسته درسرما ، شانه هایش زغصه میلرزد ... شادمان از باریدن برف ، دل خور از نبودن فرزندش... پای مینهد به سختی دربرف ، به یاد روزهایی که بود فرزندش ... یاد روزهای خوش بودن او ، یاد زمستان هایی که بود فرزندش ... آه از این همه دل تنگی ... آه ازنبودن فرزندش... برف نم نمک می بارد آهسته... می رسد مادر سرِ خاکِ فرزندش برف ها را میزند آنسو... تا ببیند رویِ ماهِ فرزندش... هدیه می کند نثارش آیة الکرسی، تا شود شادمان روح فرزندش🤍🕊️</description>
<pubDate>Mon, 01 Sep 2025 13:29:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>elaheshaterian</dc:creator>
<guid>elaheshaterian.blogfa.com/post/11</guid>
</item>
<item>
<title>دلنوشته مادر به مناسبت اولین سالگرد آسمانی شدن عقیل</title>
<link>https://elaheshaterian.blogfa.com/post/10</link>
<description>مهر آمد و این ماه ، ماه شکفتن است🍁 ماه کلاس درس ، تلاش و رسیدن است🍁 گویند که پاییز فصل عاشقیست🍁 این فصل چه باشکوه و عجب عارفانه است🍁 درکم ازاین جملات آه چه ساده بود🍁 رفتی و غزل‌ نوشتنم بهانه بود🍁 هرچه نوشتم وخواندنم ثمر نداشت🍁 گفتم بنویسم، تو بیایی ، اثرنداشت🍁 فصل ها گذشت وخاطراتت ورق زدم🍁 هرلحظه به یاد توقلمی برعدم زدم🍁 یک سال گذشت ، شد سیزده مهر🍁 مهری که درآن ، داغ بر جگرزدم 🍁 جشن است مرا چه می‌شود دراین جشن با شکوه🍁 جشنی که برای تو درون چاه</description>
<pubDate>Fri, 29 Aug 2025 20:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>elaheshaterian</dc:creator>
<guid>elaheshaterian.blogfa.com/post/10</guid>
</item>
<item>
<title>شعری از مولانا در وصف عقیل</title>
<link>https://elaheshaterian.blogfa.com/post/9</link>
<description>عاشق شده ای ای دل سودات مبارک باد از جا و مکان رستی آن جات مبارک باد! از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد! ای پیش‌روِ مردی امروز تو برخوردی ای زاهد فردایی فردات مبارک باد! کفرت همگی دین شد تلخت همه شیرین شد حلوا شده‌ای کلی حلوات مبارک باد! در خانقه سینه غوغاست فقیران را ای سینه بی‌کینه غوغات مبارک باد! این دیده دل دیده اشکی بد و دریا شد دریاش همی‌گوید دریات مبارک باد! ای عاشق پنهانی آن یار قرینت باد ای طالب بالایی بالات</description>
<pubDate>Tue, 26 Aug 2025 20:00:11 +0330</pubDate>
<dc:creator>elaheshaterian</dc:creator>
<guid>elaheshaterian.blogfa.com/post/9</guid>
</item>
<item>
<title>دلنوشته مادر به خدا</title>
<link>https://elaheshaterian.blogfa.com/post/8</link>
<description>خدایا هر نفس با تو سخن گفتم❤️ که فرزندم جوانی با خدا باشد... دعا کردم که در جنّت برایم آبرو باشد🙏 جوانی از جوانان سرافراز وطن باشد🌹 برایت بنده ای پاک و به دور از اهرمن باشد... میان خلق انسانی متین باشد🌸 غیور و قهرمان باشد🌼 دعاکردم علمدار بنی هاشم، و از اصحاب صاحب الزمان باشد 🍀 خداوندا دعا هایم اجابت شد🙏 جوانم یک جوانمرد و عزیز و اهل ایمان شد 🌱 همه جانش خدایی شد🌸 همه عشقش حسینی شد🌺 دل و روحش همه فکرش به سوی او به ناگه، کربلایی شد 🍀🌿🌱🍀 خدایی</description>
<pubDate>Sun, 24 Aug 2025 12:23:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>elaheshaterian</dc:creator>
<guid>elaheshaterian.blogfa.com/post/8</guid>
</item>
<item>
<title>سروده مادر در روز جوان در مدح جوانش</title>
<link>https://elaheshaterian.blogfa.com/post/7</link>
<description>روز جوان است و جوانم به زیر خاک، هرکس جوان دارد به خدا می سپارمش ... بردی جوانی عقیلم به زیر خاک، ای خاک ، مهربان باش، به خدا می سپارمش ... جانم فدای قد رعنای آن جوان، یار رب امانتی که دادی، به تو میسپارمش ... 💚🖤💚🖤💚🖤💚🖤</description>
<pubDate>Sun, 24 Aug 2025 11:32:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>elaheshaterian</dc:creator>
<guid>elaheshaterian.blogfa.com/post/7</guid>
</item>
<item>
<title>شعری که آقای سهراب مجیدی مدیریت مدرسه خدمتی بیدگل در سوگ او سرود</title>
<link>https://elaheshaterian.blogfa.com/post/6</link>
<description>دردی مرا بُوَد ، که به درمان نمی‌رسد هجری کشیده ام که به پایان‌نمیرسد ماتم فکند، دستِ اجل بر سِپِهرِ حُسن داغِ غمش، به عرصه ی میدان نمی‌رسد برگِ نوا نظر به‌منِ بینوا نکرد شاید، دعا به محضرِ جانان نمی‌رسد جانم عقیل بود وجوانم به زیرِ خاک پایم دگر به خانه ی ویران نمی‌رسد آتش گرفت ،خِرمنِ جانم زِ داغِ عشق دستم دگر به دیده ی گریان نمی‌رسد زلفش میانِ خاک وغمش در خرابِ دل آهِ سحر به سینه ی سوزان نمیرسد گویا بهار عمرِ جوانم خزان ، گرفت بر چشمِ تر نواله ی طفلان ،</description>
<pubDate>Sat, 23 Aug 2025 14:38:23 +0330</pubDate>
<dc:creator>elaheshaterian</dc:creator>
<guid>elaheshaterian.blogfa.com/post/6</guid>
</item>
<item>
<title>بدرقه به خانه ابدی</title>
<link>https://elaheshaterian.blogfa.com/post/4</link>
<description></description>
<pubDate>Mon, 18 Aug 2025 12:28:29 +0330</pubDate>
<dc:creator>elaheshaterian</dc:creator>
<guid>elaheshaterian.blogfa.com/post/4</guid>
</item>
<item>
<title>زندگینامه عقیل از زبان مادر</title>
<link>https://elaheshaterian.blogfa.com/post/3</link>
<description>خلاصه ای اززندگینامه کربلایی عقیل ابن اکبر شاطریان عقیل من جوان ۲۲ساله اهل شهرستان آران وبیدگل بود. جوانی مؤمن و عاشق امام حسین (ع)... در۱۸ سالگی با دختر مؤمنی ازواج کرد و آذرماه سال ۱۴۰۱ به منزل خودش برای شروع زندگی رفت‌. عقیل شغل اصلی اش تعمیرات لوازم خانگی بود و مغازه داشت و درحفر چاه هم مهارت خاصی داشت‌. به پیشنهادیکی از دوستانش برای کار درنمایشگاه فرش به شهر مقدس قم سفرکرد‌. درآنجا عقیل با یک راننده تاکسی هم صبحت می شود، راننده به اومی گوید تو جوان</description>
<pubDate>Mon, 18 Aug 2025 07:25:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>elaheshaterian</dc:creator>
<guid>elaheshaterian.blogfa.com/post/3</guid>
</item>
<item>
<title>ادمه زندگینامه</title>
<link>https://elaheshaterian.blogfa.com/post/2</link>
<description>عقیل پسری فعال و پر جنب و جوش بود. عاشق هیجان و ورزش های رزمی، در همان کودکی یادمه کشتی میرفت. بعد ها کم کم به بدنسازی علاقمند شد چون استایل بدنی خوبی هم داشت ،یادمه هر کاری رو که میخواست پیش بگیره مثل یه هدفی که داشت تمرکز میکرد روش ،توی اون تایمی که بدنسازی براش هدف بود صدشو‌میزاشت یادمه برنامه غذایی خاص داشت و بدنسازای محبوبشو دنبال میکرد و ازشون الگو میگرفت، همین دیشب پدرم میگفت توی باشگاه یه سری حرکتای ورزشی سختی بود که فقط منو عقیل میتونسیم بزنیم و</description>
<pubDate>Sat, 12 Jul 2025 22:29:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>elaheshaterian</dc:creator>
<guid>elaheshaterian.blogfa.com/post/2</guid>
</item>
<item>
<title>مقدمه</title>
<link>https://elaheshaterian.blogfa.com/post/1</link>
<description>سلام و عرض ادب من الهه شاطریان هستم و این وبلاگ رو به درخواست مادر گرانقدرم ایجاد کرده ام. ایشون از من خواستند که وبلاگی ایجاد کنم که در اون زندگی نامه برادر عزیزم را در اون بنویسم. ما یک خانواده پنج نفره هستیم شامل پدر و مادر،دو خواهر و یک برادر خواهرم از من چندسالی بزرگتر است و برادرم چند سالی کوچک تر بود. همه ما از به دنیا آمدن او خوشحال بودیم او یکی یه دانه خانه ما و نور چشممان بود. بخاطر دارم در آن سالی که در بم زلزله رخ داد ، در مدرسه مانور زلزله را</description>
<pubDate>Sun, 08 Dec 2024 20:53:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>elaheshaterian</dc:creator>
<guid>elaheshaterian.blogfa.com/post/1</guid>
</item>
</channel>
</rss>
