دلنوشته مادر هنگام باریدن برف

مادری نشسته درسرما ،
شانه هایش زغصه میلرزد ...
شادمان از باریدن برف ،
دل خور از نبودن فرزندش...
پای مینهد به سختی دربرف ،
به یاد روزهایی که بود فرزندش ...
یاد روزهای خوش بودن او ،
یاد زمستان هایی که بود فرزندش ...
آه از این همه دل تنگی ...
آه ازنبودن فرزندش...
برف نم نمک می بارد آهسته...
می رسد مادر سرِ خاکِ فرزندش
برف ها را میزند آنسو...
تا ببیند رویِ ماهِ فرزندش...
هدیه می کند نثارش آیة الکرسی،
تا شود شادمان روح فرزندش🤍🕊️




